|
پرستش جاودان چشمان آسمانی
| ||
|
سلامی به گرمی اون افتابی که قراره به زودی طلوع کنه بالاخره این تعطیلات هم تموم شد و دیگه تا عید نوروز تعطیلی درست و حسابی نداریم.توی این چند روز تعطیلی ما یه مهمون داشتیم........بله عمو کوچیکه(عمو کمال) مهمون ما بود ..خیلی خیلی به من خوش گذشت جای همه خالی کلی با هم رفتیم بیرون و من حسابی بهم خوش گذشت (البته امیدوارم به عمو کمال هم اینقدر خوش گذشته باشه)./یک روز هم رفتیم برف بازی..البته برف بازی اونجوری نه چون خیلی خیلی خیلی سرد بود و ممکن بود من سرما بخورم این اولین بار بود که در برف قدم میذاشتم هر وقت برف اومده از ترس سرماخوردگی یا اصلاازخونه بیرون نرفتم یا با ماشین رفتیم و من از نزدیک برف رو ندیدم .....خیلی حس قشنگی بود کلی ذوق کردم و همش برفا رو به مامانم نشون میدادم و میخندیدم ..البته ناگفته نماند خیلی سردم شد از نوک دماغم پیداست برا همین خیلی بازی نکردیم
[ چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٠ ق.ظ ] [ مامان سمین ]
[ چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠۸ ق.ظ ] [ مامان سمین ]
خوب چیه؟؟؟؟؟ چی کار کنیم هی تولد پشت تولد ما از ماه اذر تا اسفند همش تولد داریم ......ولی این فرق داره تولد بابا جونمه ..عشقم...همه چیزم....بله 17 بهمن هم تولد بابا امین گلم بود ...ما هم یه تولد کوچولو گرفتیم..جاتون خالی...سه تا خاله و شوهر خاله های عزیزم+ مامان ناهید و بابا سعید گلم+خاله مرضیه هم زحمت کشیدن و با کادوشون مارو شرمنده کردن....بابا جونم ایشالا 1000000 ساله شی ایشالا سالیان سال سایت بالای سر من و مامانی باشه .دوست دارم کلیییییی ..بوس محکم . اون منم که دارم اونجوری چیپس میخورم....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
[ سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٥ ق.ظ ] [ مامان سمین ]
20 دی ماه امسال ششمین سال تولد پسر خاله عزیز خودم متین جونم بود...تولدش مجددا و موکدا و مکررا مبارک....کلی کادوهای خوشگل همه زحمت کشیده بودن و اورده بودن:امیر رضا/فاطمه/رایین/اترین و بقیه مهمونای گلمون...یکی از این کادوها یه توپ فوتبال بود که من از اول مهمونی تا لحظه اخر ولش نکردم ..کار خداست دیگههههه..دختر و عشق توپ فوتبال ..خلاصه مامانو بابام مجبور شدن فرداش یه دونه برام بخرن...و حالااااااااا شوتتتتتتتتت...... متین هم عشق ماشین لامبورگینی بود و ازش جدا نمیشد..ههههههه...البته بعد از بن تن و کیکش.... [ سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٠ ق.ظ ] [ مامان سمین ]
دوستای دبیرستان مامانی دوره ای دارن که این دوره سالی یک یا دوبار و هر بار خونه یک نفر برگزار میشه این دفعه خونه مهسا جون بود که من و مامانم با هم رفتیم و خیلی خیلی خوش گذشت کلی از دوستای مامانم نی نی دار شده بودن و من با هم سن های خودم کلی بازی کردم جای همگی خالی ...راستی خونشون یه چند تا ماهی خوشگل داشتن که من کلی از اونا خوشم اومده بود...
[ سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۱ ق.ظ ] [ مامان سمین ]
|
![]() | |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||